سفر به خرم آباد
یکی از سفرهای تابستانی امسال ما سفر به استان لرستان و شهر خرم آباد بود. شهری که در بین دره های زاگرس واقع شده و بسیار زیبا و خوش آب و هوا بود و خیلی خوش گذروندیم.
با ما همسفر بشید ...
توی مسیر پر بود از گندم زارهای طلایی چشم نوازی که از دیدنشون سیر نمیشدیم.


قبل از رفتن به هتل اولین جایی که رفتیم آبشار بیشه بود که بسیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــار زیبا بود، و آنقدر پر آب و زلال بود که آدم دلش میخواست از اون بخوره. وای که چقدر آب بازی کردم. یکی از اون کارهایی که شدیداً مورد علاقه منه. این عکس فقط گویای زیبایی منه
برای دیدن عظمت و زیبایی قدرت خدا برید و از نزدیک آبشار رو ببینید

بعد استراحت در هتل و خوردن یه شام خوشمزه در تنها رستوران گردان شهر (اگه یه شب گردان رستوران خاموش بود و نمیچرخید من اعتراض میکردم و آقاهه مجبور میشد روشن کنه
)

زیباترین مکان تاریخی شهر قلعه فلک الافلاک

بالاترین قسمت قلعه که همه شهر پیدا بود

موزه مردم شناسی هم بود که صنایع دستی هم برای فروش داشتند و من یه روسری لری خریدم


گرداب سنگی که 10 متر از چشمه فاصله داره و در زمان ساسانی محل آب رسانی به تمام شهر بوده ولی الان ...


روز بعد رفتیم دریاچه کیو و قایق سواری و شهربازی کلاً من هر شهری که برم باید یه سری به شهربازی اون شهر بزنم.

و غار دست ساز کوگان در شهرستان پل دختر روستای کوگان مربوط به دوره اشکانیان. اگه پله نداشت باید برای رسیدن به غار کوهنوردی و صخره نوردی میکردیم. فاصله ورودی غار از سطح زمین 221 پله است و حدود 60 پله هم درون غار وجود داره آخه این غار دو طبقه هستش و فاصله دو طبقه حدود 4 متر است. هنر دست هنرمندان اشکانی که متاسفانه پر بود از زباله چیپس و پفک و بطری آب معدنی نسل امروز !!! و دیوارهایی که پر بود از یادگاری !!!!
واقعا باورش سخته که با امکانات اون زمان تو دل کوه رو سوراخ کنی و توش دو طبقه بسازی تازه توی 4 تا اتاقی که داشت مخزن هایی هم برای آب ساخته شده بود!! چه جوری آب رو به اونجا میرسوندن؟؟!!
ورودی که تو عکس میبینید به اندازه 221 پله از زمین فاصله داره

بیشتر پله ها رو خودم تنهایی رفتم
غیر از اونجاهایی که شیب خطرناکی داشت. مثل اینجا یعنی فاصله بین طبقات داخل غار

بام خرم آباد که همه شهر از اون بالا زیر پاهامون بود. خیلی اتفاقی متوجه شدیم که مردم خوب خرم آباد هر پنج شنبه اونجا مراسم نماز جماعت و دعای کمیل دارن که ما هم با خوشخالی در مراسمشون شرکت کردیم و چقدر مهربون و مهمان نواز بودن، هر کی میفهمید مسافر هستیم اصرار میکرد که بریم خونشون

کمی که از کوه بالاتر رفتیم رسیدیم به رصدخانه کاسین که مدرنترین رصدخانه خاورمیانه هستش حدود 11 شب بود که برنامه رصد ستاره ها از اون ساعت شروع میشد من هم که با نخوابیدن مشکلی ندارم پس مامان و بابا با خیال راحت گشت میزدن اول نمایشگاه عکس(عکسهایی از منظومه شمسی و کهکشانها و ستاره ها و ...) بعد سالن آمفی تئاتر و یه خانمه که یه چیزهایی روی پرده (مامان میگفت ویدئو پروژکشن!!) نشون میداد و تند تند حرف میزد من نمیدونم چی میگفت که تمام مدت مامان و بابا اینجوری بودن
و من از اینکه چراغها خاموش بود 
و بعد رفتیم اتاق آسمان که باز هم تاریک بود و باز هم یه خانمه تندتند حرف میزد و باز هم مامان و بابا ...... ولی شرایط من بهتر بود آخه جالب بود باید بالا رو نگاه میکردیم و بالای سرمون پر از ستاره بود و هی نورهایی با شکلهای مختلف روی دیوار خاموش و روشن میشد و خانمه به اونها میگفت صورتهای فلکی؟!! و در موردشون حرف میزد تازه من فهمیدم که تو آسمون دو تا خرس داریم یه کوچیک یه بزرگ و یه ملاقه و ماهی و ... من که نفهمیدم اینها تو آسمون چکار میکنن ؟؟!! و ناگهان یه عکس العمل جدید از مامان
(در حالیکه من رو بغل کرده بود و میگفت وای چه جالب امشب که من و بابا اولین رصد ستاره ها رو تجربه میکنیم درست زمانیه که خورشید روی صورت فلکی سنبله هستش یعنی نماد ماه شهریور که تو توی اون به دنیا اومدی) و من
. خلاصه بعد از اونجا رفتیم گنبد رصدخانه که با یه دستگاهی که مامان میگفت تلسکوپ آسمون رو نگاه کردیم من که چیزی نمیدیدم ولی مامان و بابا هی به هم میگفتن وای خدا اصلا فکر نمیکردم زحل انقدر خوشگل باشه، منم برای اینکه ضایع نشم تو تلسکوپ رو نگاه میکردم و میگفتم آرههههه خیلی خوشگله
چون خیلی هوا تاریک بود عکسها کیفیت ندارن فقط یه عکس از سایت رصدخانه کاسین براتون میذارم

و باز هم آبشار .... لرستان سرزمین آبشارهاست ولی ما فقط دو تا از اونها رو دیدیم. آبشار نوژیان با ارتفاع 95 متر که مسیر پر پیچ و خمی رو برای رسیدن به آن طی کردیم. حتما اسم این آبشار رو شنیدین چون به خاطر سفر رضا شاه و فرح و عکسهایی که فرح با لباس لری کنار آبشار داره معروف شده.
البته ما خیلی اونجا نموندیم چون امنیت نداشتیم آخه دمپایی پلاستیکی یه خانمه بالای درخت گیر کرده بود و تمام 7 8 نفری که همراهش بودن سنگهای به اندازه یه پرتغال پرت میکردن تا دمپایی بیفته پایین؟؟!! بعد که موفق نشدن یه آقاهه با تفنگ شکاری شروع به تیراندازی کرد تا دمپایی بیفته !! مامان و بابا
و من 

البته این عکس چیزی از زیبایی و عظمت آبشار رو نشون نمیده، خودتون برید از نزدیک ببینید 
دیگه پایان سفره و باید برگردیم چون یه روز مونده به ماه رمضان.


سفر به خرم آباد
